محمد و طهورامحمد و طهورا، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 14 روز سن داره

meta's twins

دردسر مسافرت محمد

این پسمل ما کلا" آزارش به هیچ کس نمی رسه بجز زمانیکه کسی مزاحم خوابش بشه. 1-یاد گرفته اگه کسی بهش توجه نکنه گریه کنه 2-تو خواب بغلطه و به دمر بخوابه. 3-تو خواب گریه کنه. 4-وقتی گریه اش بیاد ول نکنه و به هق هق بیافته. البته کل این لیست همش یک مورد بود که واسه فرق نذاشتن بین این دو تا زیادش کردم.(عاشق خودم می شم گاهی با این کارام ) روش های خوابیدن جدید جیگرم ...
9 آبان 1391

اولین مسافرت

13 مهر 1391.اولین مسافرت شما.رفتیم پابوس امام رضا.تو راه آقا و خانم بودین.تو صندلی ماشینتوت خوابیدین.بازی کردین.یکی تو ماشین ما.یکی تو ماشین عزیزجونشون.البته تو مسیر جاتون عوض می شد.این عکس ها مربوط به صبحانه در جنگل گلستانه.البته آرامش قبل طوفان.   بمیرم واسه پسریم.اینقدر دخملی خوش اخلاق شده بود همه می خواستن باش عکس بگیرن.اگه بگم تو 100 تا عکسی که از این جا گرفتیم فقط 2 تاش با پسملیم بود.البته دوتایی هم داشتن ولی تکی.... ...
9 آبان 1391

بدون عنوان

سلامی دوباره.امروز دوباره اومدم.کلی مطلب هست ولی بذارین اول چند تا عکس از بزرگ شدن بچه ها بذارم بعد برسیم به حرف ها و کارهای نی نی هام.راستی خوشگل های من دوستون دارم.باقی عکس ها در ادامه مطلب. این تصاویر مربوط میشه به 1.5 ماه پیش تو 3 ماهگی اگه اشتباه نکنم.رو پا مادر جونن.تازه تونسته بودن این حالتی دراز بکشنن. ...
9 آبان 1391

واکسن چهار ماهگی

مامانی های من،امروز( 10 مهر91) رفتیم واکسن 4 ماهگی تون رو با دایی جون و زن دایی جون زدیم.دایی جون دل نداشت ببینه و می گفت محمد رو بده به من و طهورا رو تو ببر.بهش گفتم تا 1 ماهه دیگه بچت به دنیا میاد پس سر ختنه و ... می خوای چیکار کنی.بالاخره برد و هی به طهورا خانمیم می گفت:چیزی نیست.خوب می شی.الان اومدیم خونه.محمد پسری خوابه و زهورا می خنده.دارم کمپرس سرد رو پاتون می ذارم وهی هول می کنین و می پرین.فداتون شم
10 مهر 1391

گزارش لحظه به لحظه

محمد پسریم الان در یک حرکت خودشو به دمر خوابوند و شروع به حرکت کرد و با کمی تقلا یه ذره جلو رفت.الان گریه افتاد دیگه.دارم بغلش می کنم..... الان تو بغلم داره باهام حرف می زنه و به مانیتور نگاه می کنه.پستونک طهورا افتاده.دارم دهانش می ذارم.....محمد لخت تو بغلم داره شیطونی می کنه.ساکته و به دستام نگاه می کنه که می نویسم.طهورا چشم باز کرد....سلام.سلام به عسلام.دوتایی در حال تقلا.بک آرامش قبل طوفان.یک سلام می گم محمد کلی ریسه میره و صدای هه هه.اوه اوه و ووو رو در میاره که زمان شادی میگه.گذاشتمش پایین.دوباره داره تقلا می کنه دمر بیافته.هی الکی ذوق می کنه و جیغ می کشه.طهورا دوباره داره می خوابه.خوابش تکمیل نشده هنوز.طهورام گریه افتاد.فعلا"
6 مهر 1391

حرف های خودمانی در روز بی حالی

یه جوری شده که انگار دیگه نمی تونم بخوابم.دیروز بالاخره طلسم رفتن به دندان پزشکی شکست و من رفتم دکتر.کار 3 جلسه ای رو واسم یه روزه تموم کرد و گفت ممکنه درد داشته باشی .از دیشب تا حالا کمی درد دارم و استامینوفن 500 می خورم.دیشب بچه ها پیش مامان و بابام خوابیدن بخاطر حالم.4 بیدار شدم به محمدم شیر دادم .و دوباره 6 واسه طهورا جونی بیدار شدم.الان جاشونو عوض کردم و به هردو شیر دادم وخوابیدن.الان بینشون نشستم و دارم می نویسم.ای داداشم دست درد نکنه این سیستم بلوتوس رو درست کردی.حالا از کنار بچه ها جم نمی خورم آخ.دندونم درد گرفت.خیلی خواب دارم اما نمی تونم بخوابم.اینقدر کار دارم.راستی یک سوال چند وقت بعد زایمان لاغر می شن.من یک ماه LDخوردم یکدفعه شک...
4 مهر 1391

خستگی یک مامان با دو روز بی دو قلو ها در دو روز اول مهر

وجودای من،اول مهر شده.عاشقه هوای دلگیر پاییزم.کی میشه برین مدرسه.امیدوارم مادر خوبی باشم.سر منم شلوغه.دو روز اول مهر زمان شروع کلاس شیفت دختران و پسران آموزشگاهه.از صبح میرم.ظهر میام.حوالی 3 میرم و شب برمی گردم.این ترم بابایی سرش تو کارحونه شلوغه و تمام کارهای آموزشگاه به عهده منه.برنامه ریزی کلاس با بچه ها و اساتید،راه اندازی سایت و ... . داغونم.توانم به صفر رسید.دیروز وقتی تو بغلم بودی خوابم برد.دیشب وقت دندان پزشکی داشتم و نرفتم.شبم با گریه از دردش شام نخوردم.بابایی رخت خواب رو پهن کرد ،منو خوابوند و کمی ماساژدادوخداییش کیف نمی داد بخاطر درد.نمک زدم و کم کم سر شد.با گریه تو بغل باباییتون خوابم برد.طهورا خانمی هم که دیشب خوابونده بودم 4 و...
3 مهر 1391

گردن کلفتان

فداتون بشم.الان دیگه می تونید گردنتون رو بلند کنید و با داشتن دست من بشینین .اینقدر ناز این کارو می کنید که همیشه دارم واستون هورا و جیغ می کشم.خودتونم هی کیف می کنید.یکی از دوستام واستون junggle gym خریده.وقتی توش دراز می کشین می خواین بلند شین و اسباب بازی های معلق رو بگیرین.چقدر تو این هفته ها تغیییراتتون سریعه.حتی نمی تونم به موقع واستون یادداشت کنم.مامان و بابایی دوست دارن و همیشه کنارتونن.
3 مهر 1391

خوابیدن طهورا بدون قنداق

دخملی فدات بشم.مامانی امروز 5 ساعت بدن قنداق کردن خوابیدی حوالی ساعت 1 بیدار شدی اونم بخاطر اینکه جات خیس بود آخه شب ها پوشک پات می بندم که تا صبح اذیت نشی و لی وقتی خواب بودی دلم نیومد بیدارت کنم و کهنه ات رو عوض کنم.یعنی در واقع ترسیدم بیدارت کنم و بد خواب شی و لج کنی. یعنی تا قبل مشهد رفتن این عادت گهواره از سرت می افته؟خدا کنه.یک دنیا بوس واسه دخملم.ویک سبد پر گل واسه این پیشرفتت. ...
3 مهر 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به meta's twins می باشد